شاعرانههای دلنشین دیوانهای چون خود .
چشم های تو قلب تو را لو میداد اما می ترسید از این که قدم بگذارد در مسیری که قول داده بود پا نگذارد ، اما اکنون در میانه میدان بود و برایش میخواست که بطلبد وباشد ، در تکاپوی حقیقت و رهایی و آرامش بود ، امنیت و قدرت مردانه اش کار هر مردی در این زمانه نبود ، او عمیقا می بخشید و به دنبال آگاهی بود ، در تاریکی قدم میزد و ترسی برای هر مواجه با هیچ چیز نداشت ، او راه های عرفان را قدم به قدم می گذاشت ، شبیه به انسان های امروز نبود او روحی هزار ساله داشت که گاهی اسیر خود و غرورش میشد اما ادامه داشت وجاری بود و
......
دستان مردانه اش تمام من را در آغوش می گرفت ، عمق نگاهش ، اوج نیاز وجود مرا می طلبید از برای بیخود شدن و رها شدن . ما در عمق هم و از برای هم بودیم اما هر کدام رها و آزاد جسممان در آغوش میکشید وروحمان به پرواز در می آمد .
متن به امانت اززشطیو
.
.
این متون دلنوشته رو میزارم بتونید بعنوان سرمشق
ازش الگو بگیرید و استفاده کنید .
.
.
و اما تُ
آنگاه که تُ را از عمق نگاهت (که دریچهی روحت هست) واضحتر دیدم...
دیدنی بودی
اگر از چشم من خودتو میدیدی متوجه میشدی که چقدر دیدنیهستی.
آری ؛
تو! و دست و پا زدنت برای اثبات و مُهرکردن دیوانگیات را ...
در عین بُهت، نافرمانی و طغیانت رو تحسین کردم.
نگاهت میکردم ، باز نگاهت کردمو لحظهای غرق نمایش حس رهاییت شدم.
هر بار که با ذهن خاموش به نظارهات ایستادم سرشار از شعف یافتمت.
در نظرم یک شورشیِ تمام عیار جلوه کردی که گوی سبقت رو از زمان ربودی و در من متوقفش کردی.
همچون یک یاغیِ شورشی! در برابر ذهن و زنجیرهای گسستهای که پس از فکندن و ناامید کردنشان در ناامیدی ژرفی پوسیده بودند ، در برابر حضورمان میدرخشیدی.
شورِ تُ بِ درون من هم رخنه کرد و با پاره کردن بندهای نامرئی رَهاتَر از قبلم شدم...
حِس و شور و انرژیت درونم میجوشیدو در دلم حضور را معنا ؛ و وصال را تمنا میکرد..
از من مخواه که حسم را نسبت بتو واین ارتباط در قالب کلمات بیان کنم ، مگر برای رفوزه ساختنم.
خودت هم میدانی که این احساس گفتنی و شمردنی نیست.
خصوصا برای این مرد که در بیان حسش، کلمات را ناقصترین و بدترین گزینه میداند ...
ابراز و بیانِ حسش هم در برابر آن حجم قویِ زنانهات را از آغوشش و لمس قلبش میتوان فهمید.
و تو غرّه نشو در برابر این اعتراف .
بپذیر این مرد برای نمایش ارزشمندی تو اینگونه با حضور و وجود، حسش را ابراز میکند؛ و با نمایش تصاحب تمامیت بی چون و چرایت و حکمرانی بر تمامی سرزمینت تاا عمق وجودت را عشق میکارد و ...
لطافت زنانهای که آنِ خود میداند را تحسین و با بوسهای پرستش میکند.
م.ا
کاش بدانی این یعنی چ
ما را در سایت نمیشه با نبودت ساده سر کرد... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 16