درد و ضرر را یک چاره است که آن به ز هر چارهجوئی و راه ...
خردمند چنین دانشش پُر بوَد
مدارا خرد را برادر بوَد
خرد پیشه کن که خرد سر بود
خرد بر سر دانش افسر بود
نشاید نشینی نشیند مرض
به محنت نمایی صحت را عوض
به امراض نشایست که تن بر دهی
که آفات کنند آن گه شاهنشهی
مبادا بیابد مرض ره به تن
بِکَن آفتی که فتاد بر وطن
بکش آن مرض که فتاده به تن
مباد آنکه ماند مرض بر وطن
و دیگر خرد این بگوید همی
به برکندن از آن نیابی رهی
چونآن کن که آفت نیارد پدید
چو با رفتنش برنگردد فقید
مرض تا نباشد ورا چاره کن!
که با کشتنش برنگردد سخُن .
به هُشیاریت این سخن را پذیر
و از بیت دوم همی پند گیر
م.امین
ما را در سایت نمیشه با نبودت ساده سر کرد... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 26