
xa0رسیدم کنار دریاچه ، تو خلوت خودم برای لحظاتی به آب خیره شدم . چشم از آب برمیدارم . xa0اردک ها روی رمپ کنار دریاچه آفتاب میگیرند ، ماهیای توپولوی قرمز و سیاه و سفیدو خال خالی هم اومدن روی آب و ملچو مولوچی راه انداختند ، صحنه ی قشنگی رو در مقابلم دارم... شروع میکنم کنار دریاچه زیر سایه ی خنک درختان بید کهن به قدم زدن ... چند نفری کنار دریاچه نشستند ، یه مرد تنها ! دوتا دختر نزدیکش با یه سری کاغذ تو دستشون نشستند ، اونطرف تر پیرمری با یه پسر و بعد از اون میرسم به دوتا دختر که یکیشون داره اون یکی...
ادامه مطلب