
ای مردمان ای مردمان از من نیاید مردمیدیوانه هم نندیشد آن کاندر دل اندیشیدهامامروز عقل من ز من یکبارگی بیزار شدخواهد که ترساند مرا پنداشت من نادیده امدر دیده من برآ وز چشم من بنگر مرازیرا برون از دیده ها منزل گهی بگزیده اممن از برای مصلحت در حبس دنیا مانده امحبس از کجا من از کجا مال که را دزدیده امتو مست مست سر خوشیمن مست بی سر سرخوشمتو عاشق خندان لبیمن بی دهان خندیده امچندانک خواهی درنگر در من که نشناسی مرازیرا از آن کم دیدهای من صدصفت گردیدهامدر زخم او زاری مکن دعوی بیماری مکنصد جان شیرین داده ...
ادامه مطلب